خرید بک لینک
امروز تمام شد
امروز نقطه شد بر انتهاى خطِ پر هياهوي داستانم و ...
حالا سر سطر
سر سطر نقطه ندارد، اما ...
من كوچ كردم و رفتم ، نقطه شدم در دور دست، نقطه شدم در افق ...
در ديد آنكه نشست و تماشايم كرد!
نقطه شدم اين بار اول سطر و اين ؛ نقطه . نقطه . نقطه ها

يعنى ادامه دارد...


در دايره ى قسمت
ما نقطه ى تسليميم
لطف آنچه تو انديشى
حكم آنچه تو فرمايى .

برچسب: نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 3:55

تو امشب من را چه ديدى؟ پيراهن قرمز رنگى كه تا بحال نديده بودى؟ كفشهايى با پاشنه هاى بلند ...؟ يا طراوت جوانى؟ Lady in RED... هيچ لبخندم را تعبير كردن بلدى؟ ترنم موزون حزن را از چشمانم ميخوانى؟ يا حتى دست هايم، بااين رنگ ها و نگين هاى مسخره، رقص دستانم را ديدى؟ خيال نازكم را در آغوش كشيدن و نشكستن چطور...بلدى؟ بانوى قرمز پوش غمگين باشم و تو قرمز پوشى ام را نديده، دستِ دلكم را بگيرى و ببرى درست لب پرتگاه و بگويى بپريم؟! دلم بلرزد و جاى پرتگاه هرري نگاه بريزم توى نگاهت و باز بگيرى گوشه ى چين خورده دامنم را صاف كنى كه، بخند ديگه لامصب ، دلم رفت براى اون اخمت... سفت و سخت تر اخم كنم و توى سرم بشمر

برچسب: اون,وقتِ,شبى, نویسنده: سجاد صالحی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

صفحه بندی