تو امشب من را چه ديدى؟
پيراهن قرمز رنگى كه تا بحال نديده بودى؟
كفشهايى با پاشنه هاى بلند ...؟
يا طراوت جوانى؟
Lady in RED... هيچ لبخندم را تعبير كردن بلدى؟ ترنم موزون حزن را از چشمانم ميخوانى؟
يا حتى دست هايم، بااين رنگ ها و نگين هاى مسخره، رقص دستانم را ديدى؟
خيال نازكم را در آغوش كشيدن و نشكستن چطور...بلدى؟
بانوى قرمز پوش غمگين باشم و تو قرمز پوشى ام را نديده، دستِ دلكم را بگيرى و ببرى درست لب پرتگاه و بگويى بپريم؟!
دلم بلرزد و جاى پرتگاه هرري نگاه بريزم توى نگاهت و باز بگيرى گوشه ى چين خورده دامنم را صاف كنى كه، بخند ديگه لامصب ، دلم رفت براى اون اخمت... سفت و سخت تر اخم كنم و توى سرم بشمر
برچسب: اون,وقتِ,شبى,
نویسنده: سجاد صالحی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 3:55